ما معمارها… ما معمارهای درحال انقراض 2

آنچه در ذهن دانشجوهای معماری اتفاق می اقتد:
آقا شما باحال ترین گونه جانوری هستید که روی زمین تردد کرده. جای تعجب هم ندارد. نه اساسا کتاب و دفتری دارید که درس خواندن بخواهد مزاحمتی برای عشق و حال شما ایجاد کند نه میان ترم  و کوییز و این بند و بساط ها. هردو سه ترم یک بارهم همه تخصصی ها را می اندازید کنارهم و با 10-12 سرو ته قضیه را هم می آورید. مطالعه غیر درسی هم ندارید. فی الواقع معماری از آن رشته هایی است که بیشتر به استعداد مربوط می شود نه به آموختن. حالا کی از همه بیشتر استعداد دارد؟ معلوم است شما. تمام این شصتصد میلیون دانشجوی معماری هم همه شان جوابشان به این سوال همین است . تازه شما خیلی هم که آدم متفاوتی باشید و بخواهید کتاب بخوانید از هر استادی که بپرسید چه کتابی بخوانم همه شان یک نسخه عاجل الشفای وِردخوانده دارند که هنوز دهان بازنکرده جواب می دهند: فرم، فضا، نظم – کتاب های مرحوم پیرنیا و – آن مطلع هایشان اضافه می کنند- مجله معمار که ناشر اندیشه و هنر معماری است.

قدیم تر ها هم که آنقدر دوره درسی تان طولانی بود که تمام از نگهبان دم در تا خود رییس دانشکده سه سه بار نه بار عوض می شدند و شما همچنان سِمت خود را داشتید. معلوم است که به همه زور می گویید و گردن فرازی می کنید.

تازه کلاسی که در آن هیچ کس نمی داند دارد چه کار می کند و تعدادی دختر و پسر جوان دورهم جمعند که کلاس نیست کافی شاپ است. شما هم که همه جلسات آتلیه یا استودیو را که سر کلاس نمی روی، اگر هم بروی که کار نیاورده ای، اگر هم کار آورده باشی که کلا بیش ازسه ممیز صفر شش صدم درصد نسبت به کار قبلی تغییرش نداده ای آن هم به خاطر اصرار استاد، اگر هم همین تغییر را داده باشی استاد می گوید این مزخرف است و یک ساعت توضیح می دهد که اگر به آن حالت قبلی – که فکر می کند حالت جدیدی است – تغییرش بدهی چقدر بهتر می شود. خودت صد تا نمونه سراغ داری که کار آماده برده اند و نمره شان از آنهایی که کار کرده اند بهتر شده. سوال این است که اساسا وقتی می شود عمر گرانمایه را صرف حال و حول کرد چرا که نه؟

دو سال هم که عشق و حال کردی یواش یواش احساس می کنی که وضعیت معماری بسیار نابسامان است و کسی باید فکری به حال این آشفته بازار بکند. پس وارد بازار کار می شود. از آنجایی هم که یکی از آن تخصص هایی که گفتیم که همه بلدند مدیریت شرکت فنی مهندسی است چرا بروید برای کس دیگری کار کنید؟ شرکت خودتان را می زنید. برای این هم که به این مافیای شهرداری و بازار کار معماری نشان دهید که مرد میدان هستید کار هزار تومانی را با 12 تومان و سه زار انجام می دهید. سه زارش پیش پرداخت، 12 تا تک تومان هم طی 12 فقره چک مدت دار که به شرط رضایت کارفرما وصول می شود ان شاءالله الرحمان.

اینطوری شما یک تیر و دونشان می کنید. توی دفتر و سر پروژه بهانه می آورید که دانشجو هستید و زیرزیرکی پز می دهید که شیرآهن کوه مردا که منم… هنوز درسم تمام نشده پروژه گرفتم این هوااااا.

سر کلاس و دانشگاه هم هروقت گیردادند که کجایی عمو؟ می گویی من کار می کنم استاد. و این را یک طوری می گویی که خاک بر سر توی استاد که از بیکاری برای ساعتی 5000تومان میای اینجا و حنجره ات را پاره می کنی . من که دانشجوی توام پروژه دارم بیرون وقت این مسخره بازی های دانشگاه را هم ندارم. همه هم می دانند آن چیزی که آدم سر پروژه یاد می گیرد هزارسال توی دانشگاه یاد ما نمی دهند.

وهنوز ادامه دارد…

ادامه دارد…

Advertisements

منتشرشده توسط

حامد زرین‌کمری

ذاتا معلم هستم. سعی‌می‌کنم آنچه می‌بینم و یادمی‌گیرم به بقیه هم منتقل‌کنم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s