مرد پرنده هلندی: چارلز جنکز با رم کولهاس درباره بیناله او مصاحبه می کند


در این مصاحبه اختصاصی برای آرکیتکچرال ریویو، رم کولهاس و استاد معماری سابقش چارلز جنکز درباره اخلاق، پیام و معنای پشت بیناله امسال ونیز با هم بحث می کنند.

کولهاس راسکینی در هتل گریتی

تنها زمانی که رِم برای مصاحبه وقت خالی داشت صبحانه زودهنگامی بود در روز 7 ژوئن، بر روی تراس گریتی پالاس (نام هتلی در ونیزکه مشرف است بر گرندکانال). صبح بی نطیری بود، تعداد زیادی قایق، پرنده هایی که می خواندند، آسمان آبی بلینی [نام رنگ]، و چیزی منظره را پر نمی کرد جز نماهای خوش منظره، معماری مجسم. قوس های راسکینی [اشاره به راسکین، نظریه پرداز مرمت و طرفدار حفظ بناها در شرایط طبیعی شان] بالای پنجره ها از همه واضح تر بود آنچنان که همیشه گرامر هر زبانی مشخص است. این قوس ها دقیقا شبیه عناصری است که راسکین با دقت در کتاب «سنگ های ونیز» خود برای ابراز این عقیده کشیده است که ظهور و سقوط معماری به واسطه سلامت تمدن [تولیدکننده آن] است، و نشان خوبی است از اخلاق [حاکم بر] آن تمدن. این مفهوم ضمنی آن روز صبح برای من بود.
رِم، دانشجوی قدیمی من در مدرسه اِی اِی (نسبتی که او همواره انکار می کند) و کسی که از 1969 با او دوست هستم، سررسید و خیلی زود مرا با یک قایق موتوری اختصاصی ترک کرد؛ نظرش را گفت و عجله و شوخ طبعی هلندی را هم به آن اضافه کرد.

اینستالیشن سقف در پاویون مرکزی
اینستالیشن سقف در پاویون مرکزی

مصاحبه: پارادایمی نو در پژوهش، پیام جدیدی را برای بیناله به ارمغان می آورد

چارلز جنکز: اوسوالد ماتیاس اونگرس، دوستت، تو را مرد هلندی پرنده خواند چون تو هیچوقت در یک جا ثابت نمی مانی، اما تو برای دوسال به ونیز بازگشته ای تا با دانشجویان هاروارد و تیم تحلیلی اِی اِم اُ [ این گروه، قرینه گروه اصلی رم کولهاس با عنوان اُ اِم اِی است که بر پژوهش تمرکز دارد] بر روی این پارادایم جدید برای معماری کار کنید.
رِم کولهاس: بله، من برای 2 سال به همراه 12 دانشجوی هاروارد و 12 پژوهشگر اِی اِم اُ کارکرده ام، و در نمایشگاه، پژوهشگرانی هم به صورت جداگانه حضوردارند مانند استفان تروبی، که به راهرو یا کوریدور پرداخته است؛ مانفردو دی روبیلانت، پژوهشگری ایتالیایی که به سقف پرداخته است؛ تام اورمت، پزوهشگری بلژیکی از دانشگاه دلفت که مفهوم بالکن را توسعه داده است؛ و الخاندرو زائرا پولو از پرینستون که به نما پرداخته است …

اینستالیشن بالکن در پاویون مرکزی
اینستالیشن بالکن در پاویون مرکزی

چ ج: آیا تو نقش فعالی در این پژوهش داشتی؟
رک: بله تا حدود زیادی. آنچه که درمورد [دانشجویان] هاروارد فوق العاده است این است که آنها «دم دست» هستند و به سراغ ما می آیند. بعد هاروارد دوره هایی را برنامه ریزی می کند به طوری که آنها بتوانند برای کل یک ترم اینجا بمانند؛ و طوری سازماندهی شده اند که ما بتوانیم از این پروژه بهره برداری کنیم.
چ ج: هم نیروزایی (تشریک مساعی). پس تو روایت خوانی بزرگی در بخش اجزای معماری داری – 15 جزء (درها، پنجره ها، دیوارها، غیره) که نشان می دهد همه چیز درحال باریک تر و سبک تر شدن هستند، و درنهایت این گرایش به دیجیتال [شدن] ختم می شود، که منجر می شود به محوشدن سمبلیسم و آیکانوگرافی [اشاره به بحث آیکان، سمبل و ایندکس]، خصوصا به خاطر پیروزی مصالح و فناوری – آیا این را خلاصه قابل قبولی می دانی؟
رک: تاحدودی. اما ایدئولوژی و هسته مرکزی معماری به طرز غیرقابل تصوری دربرابر فهم این موضوع که از 1850 چیزهایی به صورت اساسی تغییرکرده اند مقاومت کرده است. این موضوع خیلی درباره سبکی و وزن نیست، بلکه تغییر بیشتر در زمینه علم مکانیک بوده است. من کتاب نیویورکِ هذیانی را درسال 1978 نوشتم که نشان دهم آسانسور و کولر [گازی] افزونه های بنیادی به مجموعه معماری بودند که به آن ها فکر نشده بود، و 40 سال بعد هنوز به آن ها فکر نمی شود …
چ ج: چه چیزی، هنوز پذیرفته نشده است؟؟؟؟
رک: تغییرات برای یک قرن درحال اعمال بود، اما تاثیر دستگاه های مکانیکی وارد تفکر معماری نشده بود، تاثیر بر شکل شناسی آسمانخراش ها و شهرها. 140 سال بعد هنوز چنین غفلتی برجای خود باقی است و فناوری های جدید ازراه رسیده اند. این بیشتر درباره مدرن کردن تفکر معماری است.

اینستالیشن آسانسور در پاویون مرکزی
اینستالیشن آسانسور در پاویون مرکزی

چ ج: معلم قدیمی من زیگفرید گیدیون در این باره در کتاب مکانیزاسیون قدرت را به دست می گیرد، و کتاب فضا، زمان و معماری نوشته که بحث با قاب فلزی [سازه ای] شروع می شود و درباره برخی از فناوری هایی که تو به آن ها اشاره می کنی، مانند آسانسور، صحبت می کند. و این فناوری ها بخش استانداردی از کتب تاریخ مدرنیستی هستند.
رک: ما این کتاب را دیدیم، اما من متحیر شدم وقتی دیدم این اجزا به عنوان تاریخ های اضافه شده تشریح شده اند، یا پدیده های جدید، اما در ذات تفکر، مشارکت داده نمی شوند. ما معماری را داشتیم و بعد این سیستم های مکانیکی را داشتیم – نه این که «معماری درحال حاضر همین مکانیزم هاست».
چ ج: البته، مشکل جبرگرایی فنی در مورد نقطه نظر تو هم مانند چویسی یا بَنام یا تکامل باکی فولر وجود دارد. اما ما می دانیم که مشکل سرنوشت گرایی فناورانه [اعتقاد به این که سرنوشت همه چیز را فناوری تعیین می کند] این است که با خیلی چیزها جوردرنمی آید، مثل تغییرات اجتماعی در حوزه ای بزرگ تر؛ این که مردم امروز چگونه زندگی می کنند مهم تر از «دیوارهای هوشمند» است.
رک: یک چیز دیگر. طی 30 سال گذشته چرخشی در سیاست ها صورت گرفته که منجر به رسیدن به وضعیت بی مصرفی شده است، وضعیت رفاه ناپدید شده است، و این مساله جفت شده با این ایدئولوژی که بازار باید نوآوری را دیکته کند و همین بازار تعیین کننده و داور نهایی است. این چرخش وضعیت معماری را کاملا تغییرداده است و معماران، کسانی هستند که در حالت انکار کامل به سر می برند. من می خواستم این مساله را و اولویت آن را در حال حاضر مستند کنم. پس معمار، امروز در یک وضعیت «انکار دوگانه» زندگی می کند – او نه کل امتداد مجموعه را در تفکر خود جذب کرده است، و نه تغییر وضعیت خودش را.

پاویون بریتانیا - مرگ وضعیت رفاه
پاویون بریتانیا به شکل رقیق القلبی به سوگواری برای مرگ وضعیت رفاه در معماری می پردازد. امروز از منظر کولهاس درحالی که بازار فعالیت های معماری را جهت دهی می کند، خود معماران در وضعیت انکار بسر می برند.

چ ج: خوب، تو برای اثبات نظرت تاس می ریزی، اما این کاری است که یک جدل کننده خوب انجام می دهد و ما به این موضوع برمی گردیم. نمایش تو مثل کتاب و نمایشگاه برنارد رادوفسکی در سال 1964 است که در موما [موزه هنر مدرن نیویورک] برگزارشد، معماری بدون معماران. نمایشگاه و کتاب درباره حس و فرزانگی معماری بی اصل و نسب [به معنی چیزی که در ادامه یک شجره نامه نیاید] بود، زیبایی این معماری. این بخشی از بحث توست. تو مانند جان راسکین به ونیز می آیی تا به ما این پیام را برسانی، و درمیان اجزای معماری مرکزیت اخلاقی جدیدی بیابی، مانند کاری که او در کتاب های اول، دوم و سوم سنگ های ونیز انجام داد. تو این مرکزیت را در ناسنگ های ونیز پیدا می کنی با نماهای شیشه ای درحال ناپدیدشدن که جزیی از معماری بدون مصالح هستند، و در «انکار دوگانه».
اخلاق گرایی تو به هردو وجه مثبت و منفی از این ها سرچشمه می گیرد. به هرحال، «معماری بدون معماران» به این معناست که اینجا هیچ معمار معاصری وجود ندارد؛ یا اگر هم وجود دارد بسیار دست کم گرفته شده است (مانند باکِما در پاویون هلند تو). اما تو مطمئنا در اینجا پارادایم را تغییر داده ای، و برای برگزارکننده بعدی بیناله، چاره ای وجود ندارد جز اینکه یا نظر تو را ردکند یا این که چالش تو را بپذیرد. نکته مثبت اینجاست که تو بیناله را دوباره زمان بندی، به ژوئن منتقل و دوسال صرف کار برروی آن کرده ای – و این نکته ای است که قابل انکار نیست.
اما از آنجایی که مرگ در ونیز (فرورفتن دائمی شهر در آب و تاریخ قبلی برگزاری در پاییز) [جناس با نام فیلمی که در سال 1971 براساس رمانی با همین نام از توماس مان ساخته شد] تم همیشگی بود، تو توانستی زمان برگزاری را به سمت بهار هل بدهی.
این طوری حتی اینجا در گریتی پالاس در فصل بهار، زمان تولد فرهنگ معماری، بهتر هم خواهد بود. من تغییر اساسی ای را که در پارادایم بیناله ایجاد کرده ای تحسین می کنم، اما به این فکر می کنم که بعضی از بازدیدکنندگان باخود بگویند – «آره، این معماری بدون معماران است، به استثنای یک معمار که تمام نمایش را تشکیل می دهد».
رک: خوب، این نکته کاملا روشنی است، و خالی از حقیقت نیست، اما فکر نمی کنم هیچ کدام از کسانی که نمایش را ببینند لزوما چنین احساسی داشته باشند. بیش از 40 معمار در بخش موندیتالیا [ترکیبی از دو کلمه موندو به معنی جهان و ایتالیا] حضوردارند، که آن ها هم دریاره خودشان حرف نمی زنند.

عکسی از نمایشگاه برنارد رادوفسکی به عنوان معماری بدون معماران
عکسی از نمایشگاه برنارد رادوفسکی به عنوان معماری بدون معماران

پژوهش به مثابه آفرینشی هیجان انگیز

چ ج: پی جویی تاریخ این 15 جزء یا بنیان آیا اشتیاق جدیدی برای پژوهش به عنوان شکلی از ابداع درتو ایجاد کرده است – نوعی حس تولد دوباره؟ حسی که بسیاری از معماران، خصوصا معماران مسیحی مدرنیست قرن پانزدهم و شانزدهم تجربه کرده بودند. درمورد این حس یکی بعد از دیگری گفته اند – «زمانی که به رم باستان رفتم و اجزای کلاسیک زیبای آن را دیدم حس کردم که دوباره متولد شده ام.» درست مثل تمام آن تولدهای دوباره ازطریق مسیح، استعاره رنسانس اشاره به تولد دوباره روحانی بود. تو میدانی که برونلسکی، فیلارته، جورجو واساری، همه از طریق این اجزا تولدی دوباره یافتند. آیا بازگشت به بنیان ها تو را به چنین شوریدگی کشید؟
رک: بدون شک بازآشنایی با معماری من را دوباره درگیر خود کرد اما تولد دوباره نه.
چ ج:اما تو به پژوهش به عنوان چیز مثبت و خلاقی نگاه می کنی، که خود رنسانس است، خود لئوناردو [داوینچی] است، و درگیر است با آموختن. تو 15 [روند تاریخی را درمورد اجزاء مانند 15] مسابقه اسب دوانی کوچک شروع کرده ای، تو می بینی چیزهایی پدیدار می شوند که هرگز درمورد آن ها اطلاعی نداشته ای، و این به طور غیرقابل تصوری هیجان انگیز است. و پروژه پژوهشی معمولا فرآیند خلاقه درنظرگرفته نمی شود.
رک: بله، اما این همیشه – بیشتر حالت خودبه خودی من است تا فلسفه یا عقیده من. من نمی توانم کاری درموردش انجام بدهم؛ این روشی است که ذهن من کار می کند. تنها توضیحی که می توانم درموردش بدهم این است که چیزی است به مثابه روشی به موازات روش انتقادی-پارانوییدی سالوادور دالی – که در آن تحلیل، معادلِ ساختنِ گزینه دیگری است از آنچه دربرابر چشمان ماست.

پایان قسمت اول

Advertisements

منتشرشده توسط

حامد زرین‌کمری

ذاتا معلم هستم. سعی‌می‌کنم آنچه می‌بینم و یادمی‌گیرم به بقیه هم منتقل‌کنم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s